|
آغاز
حركت مجدد
به رغم اصرار و پيشنهاد مسئولين و دوستانش، حاضر به ترك اهواز و ستاد
جنگهاي نامنظم و حركت به تهران براي معالجه نشد و تمام مدت را در همان
ستاد گذراند، در حالي كه در كنار بسترش و در مقابلش نقشههاي نظامي
منطقه، مقدار پيشروي دشمن و حركت نيروهاي خودي نصب شده بود و او كه
قدرت و ياراي به جبهه رفتن نداشت، دائماً به آنها مينگريست و مرتب طرحهاي
جالب و پيشنهادات سازنده در زمينههاي مختلف نظامي، مهندسي و حتي
فرهنگي ارائه ميداد. كمكم زخمهاي پاي او التيام مييافت و او ديگر
نميتوانست سكون را تحمل كند و با چوب زيربغل به پا خاست و بازهم آمادة
رفتن به جبهه شد.
به دنبال نبرد بيست و هشتم صفر (پانزدهم ديماه 59) كه منجر به شكست
قسمتي از نيروهاي ماشد و فاجعة هويزه به بار آمد، ديگر تاب نشستن
نياورد، تعدادي از رزمندگان شجاع و جان بر كف را از جبهه فرسيه انتخاب
كرد و با چند هليكوپتر كه خود فرماندهي آنها را بر عهده داشت، با همان
چوب زيربغل دست به عملي بيسابقه و انتحاري زد. او در حالي كه از درد
جنگ به خود ميپيچيد و از ناراحتي ميخروشيد، آمادة حمله به نيروهاي
پشت جبهه و تداركاتي دشمن در جاده جفير به طلايه شد كه به خاطر آتش
شديد دشمن، هليكوپترها نتوانستند از سد آتش آنها از منطقه هويزه بگذرند
و حملة هوايي دشمن هليكوپترها را مجبور به بازگشت ساخت كه وي از اين
بازگشت سخت ناراحت و عصباني بود.
صفحه
بعد
بازگشت
|